روزی، روزگاری مردی در باغش چندین درخت انار داشت و سالها به هنگام پاییز، انار هایش را در سینی های نقره ای، بیرون باغش می گذاشت و بر سینی ها علامت هایی گذاشته بود که رویشان نوشته شده بود: یکی بردارید، نوش جانتان" اما مردم می گذشتند و هیچ کس از میوه ها برنمی داشت!
مرد فکری کرد و سال بعد هنگام پاییز، دیگر انارهارا بر سینی های نقره نگذاشت؛ اما برآنها نوشته هایی به این مضمون گذاشت:" این جا بهترین انار های کشور را داریم، اما بهایشان گران تر از انارهای دیگر است"
....و همه ی مردم دوان دوان می آمدند و درصف می ایستادند تا انار بخرند!!
نظرات شما عزیزان:
| |
نام : | |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 3
بازدید ماه : 2
بازدید کل : 2856
تعداد مطالب : 49
تعداد نظرات : 192
تعداد آنلاین : 1
-->